سيد محمد كمره اى

373

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

رفته ، صحبت مسموعات خود را در ديروز و امروز با ايشان مذاكره نموده ، ايشان هم اظهار داشتند كه با موثق الدوله ميانه ما به‌هم خورده بود ، پرويز آمده بود اينجا . ديگر من در اين دو سه روز هوس بيرون رفتن از خانه را نكرده . كوكب ، آلت دست نصرت الدوله بعد سيد آهن‌تاب ، خالوى ركن الاسلام خلخالى و برادر ركن الاسلام آمده ، دو نوشته يكى تعهد سه نفر ( يكى كاظم‌زاده سيد و يكى اسعد السلطان و يكى همين ركن الاسلام ) معاهده كرده بودند كه در مقام حفظ وطن تا خود را به كشتن بدهند حاضر باشند . يك نوشته هم اسعد السلطان مواد شركت خودش را در جريده كوكب و تحمل هرقدر ضرر . گفت مطالبى كه در نمره‌هاى جريده كوكب درج شده و برعليه ايرانيت و لزوم حفظ خودش در دامن انگليس است تمام به خط اسعد السلطان و ميرزاى نصرت الدوله است . و اين‌ها را من مىتوانم كه اسباب رفع ملكوكيت از برادرم كه كشته شده قرار بدهم . من مىخواهم برادرم را از افتضاح بيرون آورم . اسعد السلطان و برادر نصرت الدوله كه سالار [ لشكر ] باشد مىخواهند مرا در خصوص فقط شركت اداره جريده داخل مذاكره ، و ضرر برادر مرا حساب نموده يك چيزى هم اضافه به من بدهند و روانه نمايند . و اين خود دليلى است كه باعث بىشرفى برادرم و قتلش آن‌ها بوده‌اند و دو سه نفر ديگر هم كه در اين مطالب با برادرم مربوط ، مثل صديق فلان كه در خيابان شاه‌آباد و برادرم در آنجا منزل داشته و ميرزا احمد خان نام آن‌ها را هم اسعد السلطان و نصرت الدوله فريفته ، يكى را مىخواهند به ماليه كرمانشاه بفرستند و مطلب را درز بگيرند ، اجزاى اداره هم تماما مسبوقند كه مقالات مضره تماما از ناحيه اسعد السلطان و نصرت الدوله بوده برادرم خبر نداشته . شميران مىرفت ، يك دفعه مىآمد مىديد درج شده و من كه نبودم اغلب يعنى هرچه مقاله به خط اسعد بود پانصد تومان به اجزاى كارى كه مربوط به اداره هم بود داده و برده‌اند . حال چند كاغذ متفرقه پيدا كرده‌ايم . بنده قدرى گوش داده اگر بخواهيم مساعدت نماييم « كر آب چاه نصرانى نه پاك است ، * جهود مرده چون شويند چه باك است . »